*اولین روزمهد*
S .:
یه سلام پاییزی براگل پسرنازم
الهی من فدات بشم آرتینم...
خــــــب...ازکجاشروع کنم؟
بله شهریورماه تصمیم گرفتیم بریم وتورومهدثبت نام کنیم بامامانم سه تایی رفتیم وچندجارودیدیم وقرارشدمهدکودک گلشن ثبت نامت کنیم.توهم ازمحیط مهدخیلی خوشت اومدواین برام خیلی خوشحال کننده بود،دوهفته بعدازثبت نام رفتیم براپرو لباس فرمت،وبیست وپنج شهریورروزاول مهدت بود تاقبل ازمهرباهم آشنابشین.خیلی حس خوبی بودرفتیم (مامانم ودایی هم اومدن وبعدش رفتن ودوتایی موندیم ) وکلی بهت خوش گذشت اکثربچه هاباوجودماماناشون بازم گریه میکردن ولی من ازت خیلی راضی بودم
ساعت ۱۱شدوبرگشتیم خونه وکلی برابابایی تعریف کردی وماهم حسابی کیف کردیم ازشوروشوقت
محرم تموم شدوتاسوعاوعاشوراهم گذشت ویکشنبه شدویک مهرفرارسید،
ودوباره باذوق فراوان رفتیم مهدبازم روزخوبی بود،ولی ازدومهر اکثرمامانا بچه هاروگذاشتن ورفتن ولی شمایکمی منواذییت کردی
ومیگفتی بایدپیشم بمونی
تاهفت مهرباهات اومدم ولی هربارتاخواستم برم گریه کردی وبی تابی کردی،توآشپزخونه مهد،حیاط مهد،وتوسالنش قایم شدم ولی گریه کردی وطاقت نیاوردم،امروزهشت مهره بابابایی دیروزتصمیم گرفتیم که امروزاون توروببره وتوعادت کنی بمونی
صبح که بیدارشدی وصبونه خوردیم فهمیدی قراره بااون بری ویکمی اخمات رفت توهم ولی بعدراضی شدی(آخه گفتم من مریضم نمیتونم بیام)بابابایی سوارماشین ریحانه ایناشدی(آخه بابای ریحانه روبرات سرویس گرفتیم،دایی،پسرخاله ها،ریحانه وتورومیبره ومیاره)
صبح بابایی زنگ زدوگفت جلودره مهدم وآرتین یکم گریه میکنه،خودمم چندبارزنگ زدم وخانوم تبریزیان(مدیر)گفت که گریه میکنی والبته صداتم میومد وباهام حرف زدی ولی باگریه،بابایی یکم مونددم مهدورفت اداره،منم توخونم کاراموکردم وکلی هم گریه کردم آخه صدای گریت پشت تلفن جیگرآدموکباب میکنه
برات آیت الکرسی خوندم تاانشاالله که آروم شی.ویباردیگه زنگ زدم وخانوم مدیرگفت نشسته پیشم وراضی نمیشه بره کلاس،وآروم شده وگریه نمیکنه،(خداروصدهزارمرتبه شکر)
راستی به خانوم مدیرت گفتی توپورمرادی رومیشناسی منوببری؟یاآژانس بگیرمنوببره پورمرادی
یازنگ بزنین به مامانی(مامان من)تابیادمنوببره پورمرادی
الهی که من فدات بشم ایناروشنیدم خندم گرفت
انشاالله ازامروزعادت کنی ودیگه بی تابی نکنی،منم همه کاراموکردم وقورمه سبزیم هم پختم،وامروزقراره زودتربیام دنبالت تازیاداذییت نشی.
موفق باشی پسرگلم

یه سلام پاییزی براگل پسرنازم
الهی من فدات بشم آرتینم...
خــــــب...ازکجاشروع کنم؟
بله شهریورماه تصمیم گرفتیم بریم وتورومهدثبت نام کنیم بامامانم سه تایی رفتیم وچندجارودیدیم وقرارشدمهدکودک گلشن ثبت نامت کنیم.توهم ازمحیط مهدخیلی خوشت اومدواین برام خیلی خوشحال کننده بود،دوهفته بعدازثبت نام رفتیم براپرو لباس فرمت،وبیست وپنج شهریورروزاول مهدت بود تاقبل ازمهرباهم آشنابشین.خیلی حس خوبی بودرفتیم (مامانم ودایی هم اومدن وبعدش رفتن ودوتایی موندیم ) وکلی بهت خوش گذشت اکثربچه هاباوجودماماناشون بازم گریه میکردن ولی من ازت خیلی راضی بودم
محرم تموم شدوتاسوعاوعاشوراهم گذشت ویکشنبه شدویک مهرفرارسید،
ودوباره باذوق فراوان رفتیم مهدبازم روزخوبی بود،ولی ازدومهر اکثرمامانا بچه هاروگذاشتن ورفتن ولی شمایکمی منواذییت کردی
تاهفت مهرباهات اومدم ولی هربارتاخواستم برم گریه کردی وبی تابی کردی،توآشپزخونه مهد،حیاط مهد،وتوسالنش قایم شدم ولی گریه کردی وطاقت نیاوردم،امروزهشت مهره بابابایی دیروزتصمیم گرفتیم که امروزاون توروببره وتوعادت کنی بمونی
صبح که بیدارشدی وصبونه خوردیم فهمیدی قراره بااون بری ویکمی اخمات رفت توهم ولی بعدراضی شدی(آخه گفتم من مریضم نمیتونم بیام)بابابایی سوارماشین ریحانه ایناشدی(آخه بابای ریحانه روبرات سرویس گرفتیم،دایی،پسرخاله ها،ریحانه وتورومیبره ومیاره)
صبح بابایی زنگ زدوگفت جلودره مهدم وآرتین یکم گریه میکنه،خودمم چندبارزنگ زدم وخانوم تبریزیان(مدیر)گفت که گریه میکنی والبته صداتم میومد وباهام حرف زدی ولی باگریه،بابایی یکم مونددم مهدورفت اداره،منم توخونم کاراموکردم وکلی هم گریه کردم آخه صدای گریت پشت تلفن جیگرآدموکباب میکنه
برات آیت الکرسی خوندم تاانشاالله که آروم شی.ویباردیگه زنگ زدم وخانوم مدیرگفت نشسته پیشم وراضی نمیشه بره کلاس،وآروم شده وگریه نمیکنه،(خداروصدهزارمرتبه شکر)
راستی به خانوم مدیرت گفتی توپورمرادی رومیشناسی منوببری؟یاآژانس بگیرمنوببره پورمرادی
الهی که من فدات بشم ایناروشنیدم خندم گرفت
انشاالله ازامروزعادت کنی ودیگه بی تابی نکنی،منم همه کاراموکردم وقورمه سبزیم هم پختم،وامروزقراره زودتربیام دنبالت تازیاداذییت نشی.
موفق باشی پسرگلم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



*اولین روزمهد* 



